دوشنبه 6 ژانویه 2020 درباره ی اَشا در رادیو-تلویزیون
مانی سخنوری کردم. بی گمان از دیدن ش لذت برده و خواهید آموخت. ه پس از آن، پرسش و
پاسخی داغ با یک بیننده و پژوهشگر گرامی داشتم که در زیر آورده ام
موضوعات:ه
🎬سخنان
#آرش_فرهادی با همراهی فرهیختگان: اربابی، دادیار، و مانی در
#رادیو_تلویزیون_مانی. ۶ ژانویه
٢٠٢٠
🌟احترام
زرتشت برای فرهنگ زَروانی/مهری/میترایی پیش از خود و تاثیر از آن
🔥اشا/بنیان
و سامانهٔ هستی/خدای سرنوشت و چرخ گردون: کهن ترین خدای پهنهٔ تمدن ایرانی
🧝♀️پیوند
اَشا/اَرتا با زروان و مهر/میترا
🌗آیا
اشا همان زروان است!؟
💪آیا
اشا توانمندتر از اهورامزدا است!؟
🦅ریشهٔ
سیمرغ و نگاره های آن در اساطیر سومر، بابل و آشور و مطالب دیگر...ه
لینک برنامه:ه
https://youtu.be/X6Bbrxd-yjE
#بنیاد_نقالی
@naqqalicentre
https://t.me/naqqalicentre
Majid Trk:
درود بر شما کدبانان فرهادی و مانی گرامی،
بنده بیشتر از ۵۲ دقیقه سخنرانی شما را ندیدم ولی خب از دید بنده
گفتار شما بسیار اَبَوَند(ناقص) بود دین زرتشت دین چندگانه پرستی نیست و یکتاپرستی
ناب است شوربختانه شما هم مانند دیگر پژوهشگران همچون دارمستر رَمژَکیده(اشتباهکرده)
و برپایهی اوستای متاخر به واکاوی و بازشکافی گاتاها و شناخت دین زرشت پرداخته
اید که پاک بیراهه رفته اند .... برای شناخت و پَرناس(تشخیص) دورهی زیست زندگی
زرتشت و فرهنگ زمانهاش باید گاتاها را درست شناخت چون همهی اوستاشناسان
همداستانند بر سخن زرتشت بودن گاتاها ... برپایهی پژوهشهای انجامیده روی
گاتاهای زرتشت(از دید زبانشناسی، باستانشناسی و تاریخشناسی) زبان گاتاها زبان
سانسکریت جوانه که نزدیک به ۳۵۰۰ تا ۴۰۰۰ سال پیش در خاور ایران در خوارزم، زمانی که هندوایرانیها
در کنارهم می زیستند گفتگو می شد و زرتشت بی گمان در همان زمان پدیدار شده و با
آوردن پیام تَنینانداز یکتاپرستیش که جای برای هیچگونه خدای دستدومی نمیگذارد
مایهی شکاف و جدایی هندوایرانیها شد هتا این پدیده در خود ریگوداها دیده میشود
... در دوران زرتشت دو دسته خدایان پرستیده می شد یکی اَسوراها{سپستر اهوراها} و
دَئوناها(دیوها) که جفتشان خدایان نیک بودند ولی پس از پیدایش زرتشت ، همهی
اهوراها در غالب یک خدا بنام اهورامزدا جَمشد و خدای نیکشد و دَئوناها به خدایان
منفی و اهریمنی واگشتند و این شکاف پَژانِگی(عقیدتی) مایهی جدایی دو دستهی بزرگ
هندوایرانیها شد. هتا این رویداد هَنایِشش(تاثیرش) در خود ریگوداها آمده .....
همانجور که گفته شد زرتشت در چهارهزار سال پیش در دوران رمهداری و کوچکگری بدور
از شهرنشینی به جهان آمد و پیام یکتاپرستی ناب خود را با جنگ افزار خرد که گفتگو
باشد درانداخت .... دینزرتشت دین چندخدایی نیست اَشا،آرمئییتی،وَهومَن و .... که
در آینده در اوستای متاخر فَرنام امشانسپندان را گرفتند {در گاتاها هرگز بدین نام
خواندا نشدهاند} فروزهها(صفات) ایزدی-انسانی هستند که میان پروردگار و آدمیزاد
هَنباز(مشترک) اند و آدمی با چنگ درزدن به آنها و پرورش و گُوالِش(رشد) انها
اهورایی شد و از سه ویژگی گفتار کردار و پندار نیک برخوردار شده و به سرای نیکی و
جاوردان دست میابد یعنی رستگار میشود و این از کجا هویداست از معنی این واژهها
در زیر نگاهی به معنی فروزههای هفتگانه می اندازیم: اشا یا اشه:ارته پهلوی: پاکی
و راستی، راژمان(سیستم) آفرینش و طبیعیت ۲-وَهومنه: یا بهمن به معنی منش نیک، اندیشهی نیک ۳-خشترا یا خشتروئیریه(شهریور): فرمانروایی و نیروی ایزدی-
نیروی اراده و کوشش و کنشوری(فعالیت) ۴-آرمئیتی یا سپتدارمذ پهلوی:فروتنی،تواضع،بردباری، پارسایی
و گروش(ایمان) ۵-ههاروتات(خرداد):تندرستی،
رسایی، فَرسازی(تکامل) ۶-امرتات(امرداد):
جاودانگی،رستگاری و خوشبختی ۷- سراوشه
یا سروش: فرمانبرداری از خدا،پیروی و از آواری وژدان نیک پیداست که این فرنامها
خدایان نیستند فروزههای ایزدی و انسانی اند که میان خداوند و ادمیزاد هنباز و
مشترکند. خدایانی که شما نامبردی مانند مردوک،هروس یا خدایان سومری و اکدی نامبردی
در میان اریاییان به هیچ بن پرستیده نمیشد زیرا در زمانی که زرتشت آمد چهار
هزارسال پیش سه دستهبزرگ اریایی ماد و پارس و پارت هنوز در ایران نشیمن نگرفته
بودند و با تیرههای اشوری بابلی و شومری اشنایی نداشته اند درسته که در ۳۵۰۰ تا ۴۰۰۰ سال
پیش اریاییان نخستینی جدا از ماد و پارس و پارت، مانند هیتیها در میان رودان
فرمانروایی داشتند ولی نیاکان ما هنوز به پهن دشت ایران سرازیر نشده بودند و با
این خدایان اشنایی نداشتند و خدایان ریگودایی میانانها پرستیده میشد. یکی از
تزده(سند)های انکارناپذیر که نشان میدهد زرتشت در دوران رمه داری می زیسته نامهای
کسان گاتایی است برای نمونه: زرتشت به معنی دارندهی شترزرین است(خاور این کیان
پرورش شتر بوده)،ارجاسپ(ارجتاسپه) دارای اسپراهور، اوروانت اسپه(لهراسپ) پدر
وشتاسپ به معنی تیز اسپ، کوروش اسپه(پورشسب پدر زرتشت) بع معنی دارندهاسپ و سیاه و
سپید و ..... این ساختار نامی نشانگر انه که زرتشت در پَرگیر(محیط) رمهداری و
زَنتویی(قبیلهای و عشیرهای) می زیسته. هتا ما در گاتاها نشانی از
بِگِرت(کانسبت)های شهرنشینی و فرمانروایی و دم و دستگاه شاهنشاهی چنان که در زمان
هخامنشیان دیده میشود نمی بینیم و تازه ما می بینیم که زرتشت به پیروان خود دستور
یکجا نشینی و ابادانی زمین مانند کشاورزی را سپارش میکند و این نشان میدهد که
زرتشت در زمانی بدور از شهرنشینی اریایی و در دوران رمه داریی و زنتویی اریاییها
پابجهان نهاده
Arash Farhadi:
سپاس از نوشته ی داورانه/منتقدانه تان.
اتفاقا نکته های ارزشمندی را گفتید. تنها بر شماری از
آنها رای و گفتی دگر دارم که چندی از آن ها را در زیر می نویسم:👇 من
یک پژوهشگرم و دنبال گواه و نشانه های روشن و توانمند و گمان شکن می گردم و گواه و
نشانه های نو را نیز با آغوش باز می پذیرم. همچنین با کمال میل حاضرم در برنامه
هایی با شما گفتگو کنم. فقط برای پراکنده نشدن گفتگو، بهتر است موضوع و مطالب مورد
نظر را بدانیم تا هر دو درباره ی چند چیز مشخص گفتگو کنیم.
اتفاقا من به هیچ عنوان از اوستای متأخر یا نظرات
دارمستتر و مانند او بهره نگرفته ام. بیشترین منبع من خود گاتها بوده و روش تحلیل
درون-متنی Textual Analysis را به
کار گرفته ام. من در برنامه هم بیان کردم که متاسفانه بیشتر گاتها شناسان امروز،
گاتها را بر مبنای پازند و تفاسیر و الهیات موبدان ساسانی و الهیات زرتشتی پس از
ساسانیان و امروز می خوانند و می فهمند که از بنیان، نادرست است به چندین و چند
دلیل که در آینده نیز بیان خواهم کرد. من همرای م که گاتها توسط کسی که نام یا
پَرنام/لقب ش زرتشت بوده پدید آمده. ولی زمان زرتشت را دور و بر مادها یا هخامنشیان
می دانم با دلایل تاریخی مانند اینها: 1. هیچ نوشته یا گواهی پیش از نوشته های
یونانی دور و بر سده های 6 و 5 پیش از میلاد به دست نیامده که در آن به زرتشت یا
گاتها اشاره شده باشد. کهن ترین گواه بر نام گشتاسپ/ویشتاسپ را هم از کتیبه های
هخامنشی داریم! حتی در هیچ یک از نوشته های سنسکریت، حتی نام اهورامزدا یا زرتشت
نیامده. اگر به راستی زرتشت در هزاره ی دوم پیش از میلاد با اینهمه حرارتی که در
گاتها می یابیم علیه دَئِوَه/دیوها سخن می گفت و همه را به اهورامزدا فرا می
خواند، پرستندگان و کاهنان دَئِوَه/دیوها نیز بی گمان علیه او و خدای او می گفتند
و می نوشتند! 2. هیچ یک از مادها و هخامنشیان نامشان زرتشت نبوده. و... اینکه زبانشناسان
می گویند زبان گاتیک/اوستایی به حدود 1500 تا 2000 پیش از میلاد بر می گردد از نظر
زبانشناسی باید قابل پذیرش باشد. ولی از نظر تاریخ عینی و گواه و نشانه که یک
پژوهنده و مورخ با آنها سر و کار دارد چیزی را درباره ی زمان و مکان زرتشت به ما
ثابت نمی کند، چون گاتهایی که اکنون در دست داریم ممکن است دور و بر سده های 7 یا
6 پیش از میلاد به زبان کهن گاتیک نوشته شده باشد تا قدرت و تاثیر ادبی و بیانی و
مذهبی بیشتری داشته باشد. چنان که امروزه نیز بسیاری به سبک ادبیات زمان فردوسی و
سعدی می نویسند و می سرایند ولی این دلیل بر این نیست که اینها 1000 سال پیش می
زیسته اند. زرتشت در گاتها آرزو می کند سخنان ش از سوی انجمن مغان پذیرفته شود.
اگر نظر رایج را بپذیریم که زرتشت، یکتاپرستی را معرفی کرده، پس باید بپذیریم که
انجمن مغان چندگانه پرست بوده. اگر چنین باشد، چرا زرتشت هیچ اشاره ای در گاتها
نمی کند که هان، چندگانه پرستان، بیایید و به خدای یکتا اهورامزدا ایمان بیاورید!؟
در حالی که تمرکز اصلی زرتشت بر دعوت مردم به راستی/اشا و تبدیل شدن انسانها به
اَشَوَن/راستگو/راستی جو/دادگر/درستکار است. برترین نیایش زرتشتی نیز هنوز
"اَشِم وُهو" است که گویی نیایش آریایی کهنی است که احتمالا از همان
هزاره ی دوم پیش از میلاد به یادگار مانده. چنان که می دانید، اشم وهو یعنی "اشا
بالاترین و بهترین است" و در این نیایش حتی نام اهورامزدا نیز برده نمی شود.
کهن ترین اشاره ها به نامهایی شبیه به مزدا از زمان مادها و در الواح آشوربانیپال
در سده ی 7 پیش از میلاد به دست آمده که در آن نام دو نفر از مادها مزدک و مزدکو
بوده است و به خدایی نیز اشاره می شود به نام Assara
Mazas بی آنکه بگوید این چه خدایی است، چه
اقوامی او را می پرستند و اینکه کاهن بزرگ ش کیست، چه برسد به اینکه بگوید پیام
آوری به نام زرتشت او را به جهانیان معرفی کرده است. خود پاسداشت
ارتا/اشا یک باور کهن هند و ایرانی بسیار کهن است و در باور هندوان باستان، میترا
و وارونا پاسداران ارتا-اشا/داد/پیمان/قانون هستی بوده و به عبارتی دو ایزد ارتایی
بوده اند. در عهدنامه ای که در الواح گلی کاپادوکیه متعلق به 1400 پیش از میلاد به
دست آمده نیز دو فرمانروایی آریایی هیتی و میتانی، میترا و وارونا را به یاری خواسته
اند. من چون فرضیه ی پژوهش م این است که گاتها دور و بر سده های 7 یا 6 پیش از
میلاد پدید آمده، پیوندها و بده بستان ها میان گاتها و اساطیر میانرودان (متاثر از
اساطیر مصری) را مفروض گرفته ام تا ببینم از این بررسی چه برآیند پژوهشی می توان
به دست آورد که بتواند به رفع اشتباهات و تناقضات ایران شناسی و اوستاشناسی و نیز
حل معماهای گاتها و جهان بینی شاهنامه و فرهنگ و ادبیات و اشعار ایرانی کمک کند.
چون اگر گذشته را به درستی نشناسیم، نخواهیم توانست آینده ی روشنی را بنیان نهیم.
درباره ی نکته های دیگر، به یاری اشا/هستی به زودی گفتگو خواهیم کرد. به تندرستی و
بهروزی و شادی. با مهر و فروتنی، آرش فرهادی
Majid Trk:
به
گمانم گفتار ما زودتر از برنامه هفته آینده رادیو تلویزیون مانی به سرانجام برسه
گرچه من گفتاورد نوشتاری رو بیشتر از گفتمانیش میپسندم چون به شوند(سبب) تنگی وقت
و هول هولکی بودن گفتار بسیاری از وازَت(بحث)ها و درآخت(موضوع)ها شاید نیمه کار
بمانه ولی نوشتاری وخت بیشتری برای اندیشیدن و گردآوری گفتارها هست پس برای همین
بنده بدینسان به شما پاسخ خواهم داد. نخست این که شما فرمودی چون گواهی زودتر از
نوشته های یونانی در سده های ۵ و ۶ میلاد نداریم که به زرتشت اشاره شده باشه پس زمان
زندگی زرتشت و باید همان سدههای ۵ و۶ پیش از میلاد در نگر گرفت که من با این سخن شما هم
داستان نیستم این که پیش از سده های ۵ و۶ میلادی گواهی در نوشته های یونانی نیست بنا نمیشه
که پیدایش وی وابسته به همون دورانها باشه این پدیده چندین بُنار(علت) داره الف-
این که یونانیان برای نخستین بار در زمان هخامنشیان یا لشکرکشی کوروش بزرگ به پهنه
های یونانی نشین در اروپا بود که با ایرانیان برخورد کردند و زمانی که نخستین نویسندگان
و تاریخ نگاران یونانی همچون هرودوت به ایران آمدن هفتاد سال از مرگ وی می گذشته
است در این جا بود که برای نخستین نویسندگان و فیلسوفان بزرگ یونانی دربارهی
ایران و شاهان و سرگذشت آنها و ادب و رسم مردمان آن می نگاشتند. ب- اگر شما
برنوشت(روایت) های یونانی رو شالوده این گفتار خودت میدونی خوب پس چگونه از درون
مایه های آنها ناگا هید؟! برای نمونه چند تا از بر نوشت های فیلسوف های یونانی را
برای شما یاد می کنم که درباره زرتشت نوشتن و زمان پیدایش آنها به صدها گذشته تر و
حتی هزاره ها پیش از آن زمانی که شما در نگر گرفتی برمیگردانند برای نمونه کزانتوی
لیدیایی (۴۵۰ق.م) تعداد پیدابش زرتشت را وابسته
به ۶۰۰۰ هزار سال پیش از تازش خشایارشا
به یونان دانسته یا اودوکسوس(۴۰۸) گاهداد
پیدایش وی را شش هزار سال پیش از افلاطون میداند یا پلینوس از زبان ارسطو میزُهاوَد(ابرازمیکند)
که وی باور من بوده که زرتشت ۶ هزار
سال پیش از افلاطون می زیسته یا هرمودوروس گاهداده پیدایش زرتشت را پنج هزار سال
پیش از جنگ تروا یاد کرده است یا کتزیاس ۶ هزار پیش از میلاد می دانسته یا پروسوس کهننگار
کلده ای در سده سوم پیش از میلاد زرتشت را وابسته به ۲۳۰۰ تا ۲۰۰۰ پیش
از میلاد دانسته!!! همانطور که میبینی بیشتر فیلسوفان یونانی که از زرتشت سخن
راندند آن را وابسته به هزاره ها پیش از زمان خود میدانستهاند چگونه آنان از یک
اَرشاگر(مصلح) بزرگی که یکی دو سده پیش از خود می زیسته چنین ازدایِشِ(اطلاعات)
نادرستی داشتهاند و از زمان زندگی وی ناآگاه بودند؟! این می رساند که زمان پیدایش
زرتشت هزاره ها یا زمانی بسیار دور از آن صدها بوده و آگاهی چندان پرسونی(دقیقی)
آن دوران از وی در دسترس نبوده است
x
درآخت(موضوع) دیگری که شایان یادوری است اینست که هنگامی که در دربار ساسانیان موبدان و دبیران درباری به جاوَر-گُفت(شرحال) نویسی زرتشت پرداختند بیش از ۱۵ سده از پیدایش او گذشته بود و هیچ نام و نشانی از او در دسترس نبود.درمیان نویسندگان کسانی که این برنوشت ها را جعل کرده اند نه تاریخ نویسی روامَند بود و نه پژوهش دانشی بلکه حتی در بازگویی رویدادهای ساده بیشتر از افسانه پردازی کمک گرفته می شد چه رسد به اینگونه پَراسِه(مسئله) ها که خود از بیخ به اسطوره واگشته بود. کُنارَنگهای(والیان) دین ساسانی تلاش داشتند دربار و کاتوزیگَری(روحانیت) را توانبخشیده و آنان را به سختی با هم پیوند دهند به گونه ای که بنیاد گذار دودمان ساسانی خود یک کاتوزی(روحانی ) زرتشتی بوده و دستگاه دربار و کلیسای زرتشتی به گونهای به هم وابسته شده بود که پایستگی یکی به زندگی دیگری وابسته بود برای بازگویندگانی(راویانی) که حتی نام آن ها روشن نیست مِهَند(مهم) نبود داستانهای آنها با راستینگی همخوان باشد یا نه. ساسانیان مرکز دولت خود را در باختر ایران برپا داشته و ساز و برگ کلیسای زرتشتی در باختر رونق یافته بود از سویی برای هر سرزمینی وابستگی به پیغمبر سرافرازی عظیمی به شمار می رفت و زادگاه وی وَرجاوَند(مقدس) شمرده می شد پس برای توانبخشی دربار و کلیسای وابسته به آن بایسته بنگر میرسید زادگاه پیامبر در بومسار(منطقه)آنان و مکان وحی و الهام اش در سرزمین ایشان باشد بنابر این بر نوشت ها را جعل کردند که زرتشت در ماد زاده شد و در پی ناکامی در آوازه گری دینش به خاور ایران کوچید.
x
درآخت(موضوع) دیگری که شایان یادوری است اینست که هنگامی که در دربار ساسانیان موبدان و دبیران درباری به جاوَر-گُفت(شرحال) نویسی زرتشت پرداختند بیش از ۱۵ سده از پیدایش او گذشته بود و هیچ نام و نشانی از او در دسترس نبود.درمیان نویسندگان کسانی که این برنوشت ها را جعل کرده اند نه تاریخ نویسی روامَند بود و نه پژوهش دانشی بلکه حتی در بازگویی رویدادهای ساده بیشتر از افسانه پردازی کمک گرفته می شد چه رسد به اینگونه پَراسِه(مسئله) ها که خود از بیخ به اسطوره واگشته بود. کُنارَنگهای(والیان) دین ساسانی تلاش داشتند دربار و کاتوزیگَری(روحانیت) را توانبخشیده و آنان را به سختی با هم پیوند دهند به گونه ای که بنیاد گذار دودمان ساسانی خود یک کاتوزی(روحانی ) زرتشتی بوده و دستگاه دربار و کلیسای زرتشتی به گونهای به هم وابسته شده بود که پایستگی یکی به زندگی دیگری وابسته بود برای بازگویندگانی(راویانی) که حتی نام آن ها روشن نیست مِهَند(مهم) نبود داستانهای آنها با راستینگی همخوان باشد یا نه. ساسانیان مرکز دولت خود را در باختر ایران برپا داشته و ساز و برگ کلیسای زرتشتی در باختر رونق یافته بود از سویی برای هر سرزمینی وابستگی به پیغمبر سرافرازی عظیمی به شمار می رفت و زادگاه وی وَرجاوَند(مقدس) شمرده می شد پس برای توانبخشی دربار و کلیسای وابسته به آن بایسته بنگر میرسید زادگاه پیامبر در بومسار(منطقه)آنان و مکان وحی و الهام اش در سرزمین ایشان باشد بنابر این بر نوشت ها را جعل کردند که زرتشت در ماد زاده شد و در پی ناکامی در آوازه گری دینش به خاور ایران کوچید.
x
درود بر شما مجید گرامی،
سپاس از نوشته هایتان.
ولی من گواهان یا نشانه های تازه ی بسیاری را در برابر
گفته های دیگران در سخن شما نمی بینم. من در برنامه، بیشتر روی اشا و پیوند آن با
زروان و خدایان میانرودانی ِ آسمان و خورشید و هستی و سرنوشت، و نیز پیوند اَشا با
چرخ گردون در اشعار ایرانی درنگ کردم، نه زمان زرتشت. ولی شما بی آن که به خود
گفته های من بپردازید بیشتر روی نگفته های من انگشت می گذارید. پیشنهاد می کنم
سخنانم در پایان برنامه را نیز بنیوشید. من در خود برنامه اشاره کردم که شماری
مورخین یونان زمان زرتشت را کمابیش 6000 سال پیش از زمان خود نیز نوشته اند یعنی
نزدیک به 8000 سال پیش. گفتم که این زمان بیشتر می تواند اشاره ای به آغاز مغان
ایرانیان بومی پیشا آریایی و پیشا سومری باشد. اکنون می افزایم که این تاریخ می
تواند اشاره ای به زمان مغان تمدن جیرفت نیز باشد، نه زمان زرتشت. در برنامه گفتم
که چون یونانیان سده های 6 پیش از میلاد و پس از آن، زرتشت را سرسلسله ی همه ی
مغان ِ ایرانی و بابلی می پنداشتند، و می دانستند که تمدن میانرودان و ایران
باستان بسیار کهن است، شماره ای فرضی و تخیلی را گفته اند که زرتشت را به هزاره ی
6 پیش از میلاد پرتاب کرده است. خود این گمانه اشکال بزرگش این است که زرتشت از
پیروان دَئِوَه/دیوها سخن می گوید که به طور سنتی، خدایان آریایی هندوان دانسته
شده اند، در حالی که نشانه و گواهی از زندگی و بودن دیوپرستان آریایی از هزاره ی 6
پیش از میلاد به دست نیامده و زبانشناسی نیز بودن آریاییان دیوپرست در 6000 سال
پیش از میلاد را نه تنها ثابت نمی کند بلکه رد می کند. همچنین، چگونه است که شماری
مورخان یونانی از نام و زمان زرتشت آگاه بوده اند ولی به دیوپرستان زمان زرتشت و
ارجاسپ و اسفندیار و توران، کوچکترین اشاره ای نکرده اند. پاسخ، ساده و روشن است:
داستان گشتاسپ و زرتشت و ارجاسپ و اسفندیار، ساختگی و افسانه ای است.
در دنباله ی برنامه، همچنین افزودم که تاکنون زمان زرتشت
میان 600 تا 1370 پیش از میلاد نیز گمانه زنی شده است. در برنامه زمان نیافتم که
به نوشته ها و نامهای مورخین یونانی و بندهشن و ارداویراف نامه اشاره کنم ولی
شماری از دلایل من برای گرفتن زمان زرتشت میان سده های 6 و 7 پیش از میلاد نیز
همان ها هستند. یعنی زمان تخیلی 6000 پیش از میلاد که یونانیان زرتشت را به آن
چسبانده اند، یک پژوهشگر را تشویق می کند تا منابع پهلوی و سنتی زرتشتی را بیشتر
نزدیک به خرد و واقعیت ببیند که زمان زرتشت را نزدیک به همان سده های 6 و 7 پیش از
میلاد نشان می دهند. اکنون چه شده که بر پایه ی گمانه های ارسطو، اودوکسوس،
پلینیوس، هرمودوروس و پلوتارک که روشن نیست بر چه پایه ای هستند و به احتمال زیاد
از روی هم نوشته اند، ناگهان شماری از زرتشتیان و ایران پژوهان، منابع یونانی را
بر منابع پهلوی و زرتشتی برتر می بینند؟ نکته ی نازک این جاست که من منابع سنتی
زرتشتی را نزدیک به واقعیت می دانم چون هم به خرد و واقعیت و گواهان و نشانه ها
نزدیک تر است و هم اینکه کوچکترین دلیلی برای دروغ گفتن نداشته اند. اتفاقا برای
موبدان زرتشتی باستان خیلی پرسودتر می بود اگر زمان پیام آورشان را 6000 پیش از
میلاد می گفتند و این نشان می داد که خیلی کهن تر از همه ی دین ها و تمدن های
شناخته شده ی آن زمان بوده است. ولی نکردند چون نتوانستند و نمی توانستند چون
مخالفت با تاریخ های سنتی باورپذیر که میان خودشان بود شدنی نبود. آماج (منظور) من
از نگاه زرتشتی متأخر، بیشتر همین نگاه زرتشتیان و ایرانگرایان امروزی است که
پافشاری دارند هر چه می شود زمان زرتشت را به کهن ترین زمان ببرند.
همچنین پافشاری زیادی بر یکتاپرست بودن زرتشت داریم که
بیشترش ناشی از سلطه ی اسلام بر ایران و ناچار بودن زرتشتیان به این است که بگویند
ما هم مانند شما و یهود و نصارا اهل کتابیم و پیامبر و خدایی یکتا داریم. در این
زمینه، زرتشتیان از ریشه های آریایی و پسرعموهای هندوی خود بریده و به باور دین
های سامی پیوسته اند!
در پاسخ نخست م به شما گفتم که کهن ترین اشاره به نامی
نزدیک به گشتاسپ را در کتیبه ی بیستون داریوش داریم آنجا که داریوش نام پدرش را
ویشتاسپ می آورد. این هرگز برای من نشانه ای بر زمان گشتاسپ افسانه ای یا زرتشت
نبوده و نیست. نام های آرتابان و مانو، نام هایی هند و ایرانی ند، نه زرتشتی. چنان
که پیشتر گفتم، میتره و ورونه، خدایان و اَسوره های آریایی، پاسدار رتا/آرتا بوده
اند و مانو Manu، در باور هندوان، نخستین انسان بوده است.
واژه ی لاتین Humanus و انگلیسی Human از آن
می آید Human یعنی فرزندان انسان.ه
نامهایی چون فرَوَرتی و واژه هایی چون فَر نیز به احتمال
زیاد آریایی و هند و ایرانی و هند و اروپایی ند و معنی فره گسترده است، شماری
گویند از خورنه و خور می آید، شماری آن را با xvar-nah اوستایی
همبسته می دانند، گروهی آن را با خور (خورشید) مرتبط دانسته و آن را مشتق از ریشه اوستایی hvar- بهمعنای
«درخشیدن» دانستهاند. شماری با واژه ی خرتو/خرد و کرتو سنسکریت
شاید مفهوم فره ایزدی برگردان "کیتن"
عیلامی باشد: "عیلامیان عقیده داشتند که همه خدایان دارای نیرویی اسرارآمیز و
فوق طبیعی به نام کیتن هستند. کیتن طلسم و فرایزدی بود، و به منظور
حمایت و حتی تنبیه به کار میرفت. فرمانروایان عیلام سلطه خود را براساس حمایت سحرآمیز
کیتن بنیان نهادهبودند، و به منزلهٔ نمایندگان زمینی کیتن آسمانی بهشمار میآمدند،
ضمن آنکه خدایان دارای کیتن بودند، هومبان را برخوردار از فره ویژه
فرمانروایان میدانستند
خلاصه اینکه نام های فرورتی یا فرورتیش میان مادها نشان
نمی دهند که دارندگان شان زرتشتی بوده اند هرچند اگر باز هم پیوندی با زرتشت یا
باور زرتشتی داشته باشند نشان می دهند که زمان زرتشت، کهن تر از مادها نمی تواند
باشد.
پشتیبانی زرتشت از کشاورزی نشانه ای بر این نیست که
زرتشت، کشاورزی را بنیان نهاده و پیش از او همه ی ایرانیان زمانه اش یا بیشترشان
کوچ نشین و دامدار بوده اند. به هر روی، بر پایه ی گاتها، زرتشت بسیار به کشاورزی
و آباد کردن جهان و نیز دامداری و آشتی ارزش می نهاده است.
دنباله ی نوشته تان را خواهم خواند و می کوشم بازتاب
نگاهم را بنویسم. به هر روی، نکته های بسیاری برای پژوهش و پرسش و گفتگو هست. هر
گاه خواستید، من هستم.
در مهر و خرد و راستی،
آرش فرهادی
Majid Trk
و درآخت دیگرین این که زرتشت برای نخستین بار نام اهورامزدا را بر زبان آورد پیش از او همان گونه که نیگختم(شر دادم) دو دسته خدا پرسیده می شد اهورا ها و دئونا ها و چیزی به نام اهورامزدا ترم تازه ای بود که برای نخستین بار زرتشت به زبان اورد یعنی پَراویده(اختراع) خودش بود و بس وارونه ی گفتار شما در ریگ ودا اسکری(اثری) از زرتشت یافت می شود نه بدان سان که نامش آمده باشد ولی اَسُوره که خدای نیکی بود و در وداهای کهن پدر خدایان است، خدای آسمان و سه تا از نخستین ادیتی ها میترا ، وارونا ،آریامن باشند قهرمانان او بودند و هتا آگنی ارجمند ترین خدایان هند از او زاده می شود . او همچنین پدر قهرمانی است که زمین از او زاده شده . او پدر مومنان و پدر جاودانگیست و حتی خدایان برای او سرود می خواندند. پسران آسمان زاوَر(خدمتکار) او بودند ولیچنین خدایی به خدای بدی و دُژکاری(شرارت) وامیگردد.اکنون به چندتا از سرودهای کهن ریگ ودا برای بررسی این دَرآخت(موضوع) می پردازیم در سروده های کهن اسوره بزرگ و توانمند و ستودنی و ارجمند است در ریگ ودا ۵ سوکتا۸۵ بند ۶ آمده : پدر ما اسوره که آب را فرو می ریزد در ریگ ودا ۵ سوکتا ۶۳ بند3 آمده : پرستندگان وارونا و میترا به آنها می گویند و شما دو در آسمان باران زایی می کنید با قدرت شگفت انگیز اسوره در ریگ ودا ۵ سوکتا ۶۳ بند7 آمده : شما دو تا (وارونا- میترا) خواست خود را پاس میدارید با قدرت فُسون آفرین اسوره. با آمیغ(حقیقت) شما بر جهان فرمان می رانید. در ریگ ودا 1 سوکتا 55 :از میان فروغمندان (دوه ها) اسوره بزرگ و یکتاست. در ریگ ودا 3 سوکتا 4 بند 38 آمده: ویشنو بزرگی ست که اسوره نام دارد در ریگ ودا 1 سوکتا 174: ای ایندرا ما را نگهداری کن. ای اسوره ما را نگهداری کن ** رفته رفته در وداها یک دگرگونیی آشکار رخ میدهد و اسوره که معنیی بی همتا داشته و دارای شکوه یزدانگی(الوهیت) است به یک خداستیز(دیو ستز) وامیگردد و سرزنش میگردد در ریگ ودا 10 سوکتا 9 بند 85: پیروان اسوره دَوه(دیو پرست) نیستند بدون جنگ ابزارند. در ریگ ودا 6 سوکتا 4 بند 22: ایندرا کشنده ی اسوره است. در ریگ ودا 5 سوکت 1 بند 131: از ایندرا خواسته می شود لشکر اسوره(اهوره) را در هم بشکند. در ریگ ودا سوکتا 100 بند 8-6: از ویشنو و شیوا درخواست می شود که نیروی اسوره و مردان او را نابود سازند.در این سوکتاها پیمار برادران اسوره و دوه ها به میان میاید(آنها برادرانی هستند که دشمن یکدیگر شده اند) در سروده 8 سوکتا 85 اَسوره خدا ستیز معرفی می شود و پیروان اسوره به دشنمان پیروان دَوه ها وامیگردند. در مهابهارتا دوازدهم بند 1184 آمده(( در روزگاران پیشین زمانی که میان دوه و اسوره ها جنگ درگرفت اسوره ها برادران بزرگتر و دوه ها برادران کوچکتر بودند)). به زبان دیگر این کشاکش وابسته زمان های بسیار دور است و دوم اینکه این دوگروه با هم برادر یعنی از یک ریشه بوده اند و داراری یک راه و آیین، همان گونه که در ریگ ودا سوکتای100 هم آمده. در اَترو-ودا و براهمانا که متاخر بر ریگ ودا می باشند اسوره همیشه معنیی نیروهای تاریکی و دوه ستیز(دیو ستیز) بخود گرفته است. این هَنایِش(اثر) و بازتاب آموزش های زرتشت و جنبش پَژانی(عقیدتی) او در زمان همزیستی هندوایرانی ها بود که پدید آورد. زرتشت از نام اهورامزدا برای نخستین بار بهره جست و از این عامل روان شناسی بهره گرفت و نامی را که برای مردم ارجمند و نشانه معنویت یزدانگی(الوهیت) بود را برگزید تا نام دَوه(دیو) را که همه خدایان آریایی به این نام خوانده می شدند به دیو و دروغ و فریب واگرداند این اشاره ریگ وداها نمی تواند بی پیوند با جنبش دینی و اندیشه ای زرتشت باشد همین گونه که می بینید برپاد(برضد) خدای زرتشت نیز سروده های در ریگ وداهای هندوان نیز دیده می شود.
درباره ی آنچه که درباره ی انجمن مغان فرمودید باید بدانیم چون زبان گاتاها یک زبان بسیار کهن است ترگمه(ترجمه) ان بسیار دشوارمی نماید و گهگاهی ترگمهگران دچار رمژک(اشتباه) های ژرفی می شوند و گاه یک واژه میتواند چندین معنی داشته باشد که باید با درنگریستن اِسپاش(فضای) زمانی و مکانی فرهنگی پیرامون آن روزگار زرتشت معنی درست و باریک را برگزید. در راستای سخن شما روشنگریی می کنم که فرمودی زرتشت دین مزدیسنا رابه انجمن مغان پیشنهاد می دهد پس می باید دینش چندگانه پرستی باشد نه یگانه پرستی ... نخست انکه ببینیم این بخش را به چه شیوه های گوناگونی ترگمه کرده اند تا معنی واژه "مگا" را دریابیم : 1-کجا هستید ای اَشا، وهومن و خشترا به سوی بشتابید و شما ای مزدا مرا با توجه و دانایی خود برای انجمن مغان بپذیرید و از خود بدانید. (یعنی من و انجمن مغان را بپذیر ای مزدا) یعنی پروردگار راه و آیین من و انها پذیرا باشد نه آن که انجمن مغان آیین مزدا را.{ترگمه آبتین ساسانفر) *ساسانفر می نگارد واژه ی "مَگا" به معنی نیکوکار، دانشمند(مگوپُت یا موبد) یا راهنمای روحانی است.ولی مغ در آموزش های گاتایی دانشمندی است که به آموزش های زرتشت آگاه باشد و مردم را به سوی خردگرایی و پیروی از راستی و منش نیک فرابخواند زرتشت نیر خود یک دانشمند و فرزانه و راهنمای نیک رفتاری و دینی بود ... به سخن دیگر مگا در گاتاها یعنی کسی که پیروی زرتشت باشد نه کاتوزیان(روحانیان) آیین میتراپرستی. 2-کی اشه و منش نیک و شهریاری مینوی به سوی ما خواهند شتافت؟ من شما مردمان را به پذیرش آموزش((مگه)) ی بزرگ فرامی خوانم{ترگمه استاد جلیل دوستخواه} * استاد جلیل دوستخواه در آزَندِش(تفسیر) این واژه می نگارد فَردید(منظور) از مگه در اینجا گروه زرتشت و همراهان او و یا رهبران و ورهانندگان آینده ی جهان اند که ((گئوش اوروان)) یا روان آفرینش را یاری خواهند رساند 3-راستی و منش نیک و شهریاری کجاست؟ هان! ای مردم! مرا بپذیرید تا جمع پیروان تعلیم دریافت کنند(ترگمه استا پورداود) *پورداوود واژه ی "مَگایی" را به جمع پیروان معنی کرده. 4-اشا، وهومن و خشترا چه گاه به ما روی خواهند آورد ؟کی ای مزدا آیین ترا انجمن بزرگ مغان خواهند پذیرفت؟{موبد فیروز آذرگشسب} * فیروز اذرگشسب در هات 51 بند 11 انجمن مغان را به انجمن برادری معنی میکند: ای مزدا کیست ان دوستی که زرتشت را یاری کند؟ انکه دلباخته ی راستی و درستی است کسیکه با عشق و مهر و ایمان و با منش پاک، هواخواه انجمن برادری(انجمن مغان) است. اینجا پاک روشن می سازد که فردید(منظور) از مغ طبقه ی کَندایی(کهانت) نیستند فردید انجمن دوستی و برادری است که مردم به اموزش های اشور زرتشت فرامیخوانند موبد پدرام سروش پور در این راستا می نویسند: در برابر دشمن زرتشت {کرپن و اُسیج ها} در گاتها از انجمن مغان(مزویی مگایی) نام برده شدهاست که موبد فیروز آذرگشسب آنرا انجمن برادری و یگانگی ترجمه نموده و بر نگر موبد تاراپوروالا تکیه کرده است که مغ یا مگ در بنیاد پیروان زرتشت بودهاند که برادری و یگانگی شگرفی بین آنها برپا بوده است. استاد پورداود نیز پس از بررسی نگرهای گوناگون به دست یازی بندهای گاتها میگوید: «به خوبی پیداست که پیغمبر ایران از این دو واژه دین و آیین خود و پیروان دین خود را اراده کرده است.» از بندهای گاتها اینچنین به نگر میرسد که اشوزرتشت بر این باور نبوده که گروهی در دبربار کرپانها و اوسیجها بسازد چرا که از پایه با این دیدگاه پادوَرز(مخالف) بوده که کاتوزیان(روحانیان)به خود اجازه بدهند با به بازی گرفتن بازی ها و باورهای مردم سودجویی نموده و رژیم طبقاتی را تعریف نمایند اکنون این به نام ایزدان و خدایان پیش از اشوزرتشت باشد یا خدای یکتایی که اشوزرتشت تعریف کرده، دیگرسانیی ندارد. از نگاه اشوزرتشت کسانی که بتوانند سوشیانتوار با آموزش مردم، راه او را ادامه دهند بهترین پیروان او خواهند بود و بیشک نگاه او به انجمن برادری دینی چیزی جز این نبوده است. ***پس اَشکار میگردد معنی واژه مگا در گاتاها پیروان زرتشتند که با فراگیری آموزش های زرتشت خویشکاری ادامه دادن راه او و رهنمودن مردم را بر دوش دارند دانشمند و فرزانگان
در باره ی زمان سرایش گاتاها زبان گاتاها بگونه ای که از متن آن هویداست زبان رواجدار و بومی و گفتارین و روزانه هازمان(جامعه) آن زمان بوده و در این سرودها ما با آدم های راستین در صحنه برخورد می کنیم... این زبان برای فراخوانی مردم به کار می رفته و زبان ویژه ای برای گروه برگزیده ای نمی تواند باشد. همچنین زبان گاتایی یک زبان مرده نیست بویژه در پَرگیری(محیطی) آغازین و با آب و هوایی سخت.... جایی که انرژی باید آتانمند(متوجه) برآوردن نیازهای زندگی گردد، نه پدید آوردن یک ادبیات ساختگی به کمک یک زبان مرده (چارلز رایت میلز) زبان گاتاها با زبان پارسی باستان پاک نایکسان است با سنجش این دو زبان باید آشکار گردد که زمان بسیار دیریاز و طولانیی می باید گذشته باشدتا زبان تا این اندازه دگرگون شده باشد زبان یک زانیچ(قوم) در پرسمان های دسنی به تندی درگرگون نمی گردد و بیشتر در پی چیرگی یک زانیچ(قوم) بیگانه شاید به شتاب دگرگونی زبان افزوده شود. باید پُرنگریست که تا چیرگی اسکندر هیچ زانیچی بر آریایی های این بوم سار(منطقه) چیره نشده است.برخی از نام مادها و هخامنشیان ریشه ی زرتشتی داشته هتا نام خود داریوش در بنیاد داریاوهوش یا دارا وهومنه(داری اندیشه نیک) است نام های ویژه در درزانای زمان کمتر دگرگون می وشد هتا اگر زبان هم دگرگون شود.برای نمونه نام های کهن ایرانی مانند بیژن و منیژه،گیو، دارا، سیاوش، خسرو و .... پس از چیرگی تازیان و ترکان و هتا گرسازی دین ایرانیان هنوز به همان ریخت باستانی خود رواج دار و روامند است با این که نام های هازمان(جامعه) مادها و هخامنشیان با هازمان گاتایی همانندی ندارد و ان نام هایی هم که دارایا ریشه ی اوستاییه درگدیس شده و هتا نام های بنیادین مانند خدا و امشه سپندان و انگره مینو و ... پاک دیگرگون گشته. دگرگونی نام ها و اندریافت(مفهوم) های دینی که در نهاد ناخوادگاه و درونی مردم جای گرفته چیزی نیست که در یکی دو سده انجام بپذیرد و این داستان به اندازه ایی مِهَند(مهم) است که برخی پژوهشگران را برآن داشته که این دگرگونی را بازده گذشت چند هزاران سال بدانند !!! اگر گاتاها بنا به نگر شما در سده ششم و پنجم یا هفتم ق .م در باختر ایران سروده شده باشد به باور پولادین باید از شهریگان(تمدن) و باورهای بابلی و آشوری در آن نشانی بیابیم که هیچ هِنایِشی(اثری) از رخنه فرهنگ و زبان بابلی و آشوری و زبان انان در گاتاها دیده نمی شود. افزون بر این در گاتاها هیچ نامی از شاهنشاهی و شاه نیست. نویسنده این سرودها و پیرامون او پاک با شهریاریی نااشناست. ما در برنوشت های بجا مانده از هازمان(جامعه) های گوچ نشینی و دام پروری که با شاهنشاهی تماس سرراستی نداشته ولی با این دستگاه آشنا بوده اند به نام شاه برخورد می کنیک ولی در گاتاها تنها نام یک سردشته و فَرنشین(رئیس) عشیره است که او را می توان "میر -کَندا"یا به امروزی امیرکاهن نامید. در گاتاها دیده می شود که در یک بومسار(منطقه) کوچک کاوی(روحانیان عشیره ای) های بی شماری با زرتشت به ناهمیاری کرده اند و او هم پَتار(علیه) این کاوی ها برخاسته و در میان تیره ی یکی از انها ویشتاسپه جای گرفته بی گمان در یک بومسار(منطقه) کوچک نمی تواند فرمانرواهای بی شماری باشد و همه با زرتشت نیز برخورد کنند بلکه این کاوی ها فَرنشینان(روئسای) خانواده های بزرگند که کهانت و فرنشینی را همزمان باهم دارا بوده اند (میرکندا) پس جامعه زرتشت بسیار کهن تر از یک هازمان(جامعه) شهری چهره بسته است. در پَرگیر(محیط) گاتاها نام هایی که بکار می روند دارای اصالت ویژه ای و آغازین اند که شناسه ی پیشنگی آن می باشد. نام های ویشتاسپه، جاماسپه، فرش اوشتره و ... شناساگر یک پَرگیر(محیط) ریشه دار آغازین است که هنوز دین پیچیده کارگر نشده است.پشوندهای اسب،شتر،گاو،و ماه و ....به زندگی روزانه مردم پیوند دارد با این که نام های هازمان های پیشرفته مانند هخامنشی، ریخت دیگری دارد. فرورتی، آستیاگس، دارایاوش، هووخشتره، ارتابانوس، اوتانوس و ... فزون بر آن که پیچیدگی یافته و به نیازهای روزانه ی مردم وابسته نیست و بیشتر ریشه های دینی و پَژانیک(عقیدتی) دارد و بازگوبنده ی پیشرفت دین کلیسایی است.... پس رو شن میگردد که پژوهش های زبان شناسی که زمان سرایش گاتاها و زیست زرتشت را 4000 سال آتَرمیده اند(تعیین کرده اند) پدیرفتنی و بخردانه می باشد.
Arash Farhadi
درود دوباره بر شما مجید گرامی
در این نوشته ی وداها "با توان جادویی اسوره"،
به چم این نیست که یک اسوره ی یکتا داریم، بلکه یعنی "با توان ِ جادویی اسوره
یی/اهوره یی شان" از آسمان باران می بارانند، چون میتره و ورونه هر دو از
اسوره ها بوده اند.
Rig-Veda, Book 5: 63
3
Imperial Kings, strong, Heroes, Lords of earth and
heaven, Mitra and Varuṇa, ye ever active Ones, Ye wait on thunder with the
many-tinted clouds, and "by the Asura's magic power" cause Heaven to
rain.
7
Wise, with your Law and "through the Asura's magic
power" ye guard the ordinances, Mitra-Varuṇa. Ye by eternal Order govern
all the world. Ye set the Sun in heaven as a refulgent car.
این تنها جایی نیست که برگردان های بی دقت و گاهی
دلبخواهی پارسی از برگردان های بی دقت و گاهی دلبخواهی انگلیسی همه ی پژوهشگران را
به بیراهه می کشاند. اصل سنسکریت هر دو بند را نگاه کردم و آمده که میتره و ورونه
با
Asurasya māyayā
از آسمان باران می بارانند، یعنی با "اسوره-یا
مایایا" با "قدرت جادویی اسوره یی"/"نیروی ایزدی" نه با
"قدرت شگفت انگیز خدایی به نام اسوره!!" اصطلاح "به یاری
یزدان" در پارسی شاید یادگاری از همین اصطلاح باشد.
3
samrājā ughrā vṛṣabhā divas patī pṛthivyā mitrāvaruṇā
vicarṣaṇī | citrebhir abhrair upa tiṣṭhatho ravaṃ dyāṃ varṣayatho asurasya
māyayā ||
7
dharmaṇā mitrāvaruṇā vipaścitā vratā rakṣethe asurasya
māyayā | ṛtena viśvam bhuvanaṃ vi rājathaḥ sūryam ā dhattho divi citryaṃ ratham ||https://www.wisdomlib.org/definition/asurya
پس در برگردان درست انگلیسی باید اینچنین نوشته شود:
3
...Ye wait on thunder with the many-tinted clouds, and by
the "Asuraic (divine) magic power" cause Heaven to rain.
7
Wise, with your Law and through the "Asuraic
(divine) magic power" ye guard the ordinances, Mitra-Varuṇa. Ye by eternal
Order govern all the world. Ye set the Sun in heaven as a refulgent car.
اینکه در باور هندوان یک اسوره/اهوره ی یکتا داریم برای من تازگی دارد و تاکنون نخوانده و نشنیده ام که برای هندوان یک اسوره بالاتر از اسوره ها و دئوه/دیوهای ایزدی نشسته یا ایستاده باشد. اگر نشانه و نگارشی در این زمینه هست دیدن ش را خواستارم...
دنباله دارد...ه